وبلاگ هميار وب
آموزش بازاريابي اينترنتي | آموزش كسب و كار اينترنتي
نويسندگان
لينک دوستان
لينكي ثبت نشده است
عضويت
نام کاربري :
پسورد :
تکرار پسورد:
ايميل :
نام اصلي :
آمار
امروز : 69
ديروز : 116
افراد آنلاين : 2
همه : 12828

در مطلب قبلي گفتيم كه امروز تكنولوژي ها سريع‌تر از حجم محتوا رشد كرده‌اند و عملاً دغدغه‌ي امروز دنيا، بيشتر از هر چيز ديگري محتواست. اما سوال اينجاست كه روش‌هاي كسب درآمد از محتوا چيست؟ اين مطلب، در عصر ايران منتشر شده است و اگر قبلاً آن را خوانده‌ايد مي‌توانيد مستقيماً به سراغ نوشته‌هاي بعدي اين سري برويد.

 

طبيعي است كه تعداد روش‌هايي كه مي توان توسط آنها با استفاده از محتوا، درآمدزايي كرد، محدود و مشخص نيست و كاملاً تابع خلاقيت «خالق محتوا» است. اما در اينجا به برخي از متداول‌ترين شيوه‌هاي كسب درآمد از طريق محتوا مي‌پردازيم.
در آينده به بررسي نقاط قوت و ضعف هر يك از اين روش‌ها خواهيم پرداخت:
روش اول: فروش مستقيمدر اين روش، محتواي توليد شده، قيمت‌گذاري شده و مستقيماً فروخته مي‌شود. زماني كه مايكروسافت، هر نسخه از ويندوز خود را مي‌فروشد، زماني كه يك ناشر، نسخه به نسخه كتاب‌هاي خود را مي‌فروشد،‌ زماني كه يك «قالب گرافيكي وبسايت» يا يك كتاب الكترونيكي در اينترنت فروخته مي‌شود، زماني كه براي دانلود يك نرم‌افزار موبايل، پولي را پرداخت مي‌كنيم، يك محتوا به صورت مستقيم فروخته شده.

روش دوم: فروش حق اشتراك زماني

در اين شيوه، شما استفاده از محتوا را براي مدت معيني به طرف مقابل واگذار مي‌كنيد و او پس از پايان مهلت مقرر، امكان استفاده از محتواي شما را ندارد. به عنوان مثال، زماني كه يك آنتي ويروس، ليسانس يك ماهه يا يك ساله خود را به شما واگذار مي‌كند. بسياري از نشريات بزرگ دنيا نيز، به همين شيوه، فرصت دسترسي را به كاربر مي‌دهند. مثلاً با پرداخت چند ده دلار، مي‌توانيد به آرشيو يك مجله بزرگ دسترسي داشته باشيد و بلافاصله پس از مهلت مقرر، دسترسي شما به صورت كامل قطع مي‌شود.

دقت كنيد كه «اشتراك مجلات كاغذي» كه هم اكنون عرضه مي‌شوند، عملاً از جنس فروش مستقيم هستند و در دسته اول قرار مي‌گيرند. چون در دسته‌ي دوم، به محض پايان دوره مقرر، شما به محتوا دسترسي نداريد. كلوپ‌هاي فيلم كه اشتراك ماهيانه يا ساليانه دارند نيز در اين طبقه‌بندي قرار مي‌گيرند.

روش سوم: فروش حق اشتراك بر اساس تعداد استفاده

برخي از بزرگترين آرشيو‌هاي مقالات تحقيقاتي دنيا از اين نوع هستند. با پرداخت مبلغي مشخص، به شما اجازه مي‌دهد هر زمان كه خواستيد هر مقاله‌اي را كه خواستيد دانلود كنيد. اما پس از تعداد مشخصي دانلود كردن، ديگر به شما اين فرصت داده نخواهد شد.

مشاوران تلفني خانواده در بسياري از كشورها، حق اشتراك از اين نوع مي‌فروشند. شما با پرداخت مبلغي پول، مي‌توانيد در مجموع، مثلاً چهار ساعت با آنها صحبت كنيد. ممكن است اين اعتبار را در يك تماس تلفني يا طي دو سال، طي هشت تماس تلفني نيم ساعته هزينه كنيد.

روش چهارم: تبليغات جانبي

ممكن است خود محتوا به صورت رايگان در اختيار همه قرار گيرد. اما از فضايي كه در كنار آن قرار مي‌گيرد، براي تبليغ استفاده شود. سايت‌هاي خبري، عمدتاً بر اساس اين مدل توليد محتوا، درآمدزايي مي‌كنند.
محتوا به رايگان در اختيار مخاطب قرار مي‌گيرد اما فضاي كنار صفحه، به خاطر بازديدهاي زياد، به فضايي ارزشمند براي تبليغات تبديل مي‌شود. بسياري از نرم‌افزارهاي رايگان موبايل هم اينگونه هستند.

روش پنجم: ترويج نام تجاري

درآمدزايي از اين روش، مستقيم نيست. اما شكل آن تا حد زيادي به روش چهارم نزديك است. به عنوان مثال، فرض كنيد شما يك دفتر حقوقي داريد. بعيد است تبليغات مستقيم و كارت ويزيت و بروشور،‌ بتواند به سادگي براي شما مشتري ايجاد كند. اما فرض كنيد يك دفترچه ده صفحه‌اي آماده كنيد و سوالات حقوقي ساده مردم را كه بيشتر از شما پرسيده مي‌شود، در‌ آن بنويسيد و پاسخ بدهيد. حالا در صفحه‌ي آخر، توضيح كوچكي بنويسيد كه فلان دفتر حقوقي، براي ارائه خدمات مشاوره بيشتر در خدمت شماست.

اين مطلب را هم بخوانيد : 3 روش براي كسب درآمد از طريق توليد محتوا

اين دفترچه بر خلاف بروشورهاي تبليغاتي دور انداخته نخواهد شد. حتي دست به دست هم خواهد شد. محتوا در اين موارد لازم نيست هميشه مكتوب باشد. با وجود اينترنت، عرضه يك كتاب الكترونيك كوچك يا يك فايل صوتي يك ساعته رايگان هم مي‌تواند به همان شيوه تاثير داشته باشد.

تنها دو نكته بايد مد نظر قرار داده شود:
نخست اينكه در چنين محتواهايي، بين هفتاد تا نود درصد محتوا بايد كاملاً آموزشي و خالي از هر نوع تبليغ باشد تا مخاطب احساس بد نداشته باشد.
دوم اينكه محتوا به حدي مفيد باشد كه دريافت كننده، آن را به ديگران منتقل كرده يا توصيه نمايد.

روش ششم: محتواي ويروسي يا وايرال

اين نوع محتوا معمولاً با دو هدف به كار گرفته مي‌شوند: هدف اول كه طبيعتاً غير اخلاقي است، تخريب نام برندهاست. حتماً شما هم از اين پيامها و پيامكها در شبكه هاي اجتماعي دريافت كرده‌ايد كه: «لطفاً اطلاع رساني كنيد. الان يك نفر در فلان شهر فلان محصول فلان شركت را خورد و مرد!». معمولاً خبرهايي از اين دست، اگر كمي هوشمندانه تنظيم شوند به شدت ويروسي هستند و به سرعت بين مردم پخش مي‌شود. حتي اگر خبر تكذيب هم شود، هنوز خيلي‌ها معتقد باقي مي‌مانند كه «خبري بوده» و الان پنهان شده. شركتها گاهي به توليدكنندگان محتوا براي توليد اين نوع متن‌ها پولهاي قابل توجه مي‌دهند.

هدف ديگر كه دولت‌ها و شبكه‌هاي بزرگ خبري، دنبال مي كنند، جعل خبرهاي بي‌خاصيت براي اندازه‌گيري ميزان نفوذ شايعه در شبكه تحت سيطره آنهاست. امروز بسياري از مردم در غرب جهان بر اين باورند كه هر فرد در طول خواب يك سال خود، حدوداً هشت عنكبوت مي خورد. كمتر كسي مي داند كه اين شايعه از سال ۱۹۹۳ توسط فردي به نام ليزا هولست ابداع شد تا ميزان نفوذ خبري در شبكه تار عنكبوتي ارتباطي مردم در آن سالها سنجيده شود. عنكبوت هم به شوخي به خاطر همين هدف انتخاب شده بود. وگرنه مورچه يا پشه، باورپذيرتر به نظر مي‌رسيد!
احتمالاً حدس مي‌زنيد كه اين تحقيقات براي چه نهادها يا سازمانهايي مي‌تواند مفيد باشد.

روش هفتم: استفاده از محتوا براي ايجاد رسانه‌هاي اجتماعي

حتماً شما هم مشاهده كرده‌ايد كه صفحه‌هايي در اينستاگرام يا فيس بوك يا ساير شبكه‌هاي اجتماعي وجود دارند كه تعداد تعقيب كنندگان آنها – حتي در ايران – به صدها هزار نفر مي‌رسد. اين صفحه‌ها عملاً رسانه‌اي جديد بر بستر شبكه اجتماعي شده‌اند و خود مي‌توانند به سادگي به تبليغ و اطلاع رساني مشغول شوند.

طبيعي است اينجا نيز مهم‌ترين نكته، استراتژي درست در توليد محتوااست. فرض كنيد شما امروز، در يكي از شبكه‌هاي اجتماعي صفحه‌اي داشته باشيد كه حاوي نكاتي براي تربيت فرزند باشد. به سادگي مي‌توان پس از چند ماه – اگر محتوا هوشمندانه تنظيم شود – صفحه‌اي با بيش از صدهزار تعقيب كننده داشت. حالا با خود فكر كنيد كه يك مجموعه كه مهدكودكي خاص و تخصصي را ايجاد كرده، براي اينكه نام و توضيحات آن در اين صفحه منتشر شود چقدر حاضر است پول بدهد؟
البته بديهي است كه سهم تبليغات در هر رسانه‌اي از جمله اين رسانه بايد پايين بماند وگرنه اثربخشي و مخاطب خود را از دست خواهد داد. مثالهاي از اين دست در سطح ايران و جهان كم نيستند.

روش هشتم: ايجاد سايت‌هايي پر ترافيك با محتواي تخصصي

شبيه مورد هفتم را مي‌توان در مورد سايت‌ها هم انجام داد. با توجه به ضعف شديد فضاي وب – خصوصاً فضاي وب فارسي – كافي است در مورد يك موضوع، مطالب متعدد بنويسيد. مطالبي كه «متعلق به شما بوده و كپي نباشد». به سرعت موتورهاي جستجو سايت شما را در صفحه‌ي نخست قرار خواهند داد و پس از آن، مي‌توان از همان صفحه استفاده تجاري كرده يا از محل تبليغات آن، كسب درآمد نمود.

شايد براي شما جالب باشد كه نويسنده اين مطالب، يك بار مطلبي درباره «يادگيري زبان انگليسي» در نوشته هاي شخصي‌اش منتشر كرد. بلافاصله پس از چند روز اين نوشته در صفحه اول «گوگل» پديدار شد و هنوز هم با جستجوي «يادگيري زبان انگليسي» آدرس آن مطلب را مشاهده مي‌كنيد.

بديهي است كسب و كار من، به يادگيري زبان انگليسي ارتباطي ندارد. اما اگر داشت، الان بدون هرگونه تبليغي مي‌شد از همين موقعيت استفاده كنم. اين نشان مي‌دهد كه در ميان انبوه كساني كه كلاسهاي زبان برگزار مي‌كنند و هزينه‌هاي سنگين صرف تبليغات مي‌كنند، كمتر كسي حوصله به خرج داده تا چند پاراگراف، متن – بدون كپي برداري از ديگران – درباره‌ي زبان انگليسي بنويسد!

در مورد توليد محتوا، مي‌توان خيلي بيشتر حرف زد. آنچه خوانديد، تنها مثال هايي ساده و ابتدايي بود تا تصويري شفاف‌تر از اين حوزه به دست آيد. به نظر مي‌رسد براي جواناني كه تازه وارد بازار كار مي‌شوند، توليد محتوا، يكي از كارهاي تخصصي و كم هزينه‌اي است كه در عين كم هزينه بودن، به دليل ارزش بالايي كه براي بازاريابي و تبليغات شركت ها داراست، ميتواند درآمدزايي خوبي هم داشته باشد.

 

منبع : متمم

امتياز:
بازديد: 41
برچسب:
:
[ 1396/5/18  ] [ ۲۰ ] [ hamyareweb ]

بازاريابي محتوا و استراتژي محتوا، از جمله واژه‌هايي هستند كه در سالهاي اخير به صورت گسترده در فضاي رسانه ها به كار گرفته مي‌شوند. در اين نوشته، قصد داريم مفهوم بازاريابي محتوا را شفاف‌تر كرده و مسير را براي درس‌هاي تخصصي كه در ادامه سري استراتژي محتوا مطرح خواهيم كرد، هموارتر نماييم.

با توجه به اينكه تاكنون به صورت پراكنده درباره بازاريابي محتوا و استراتژي محتوا حرف‌هاي زيادي در متمم مطرح كرده‌ايم و از اين به بعد مي‌خواهيم به صورت زيربنايي و تخصصي به اين موضوع بپردازيم، در كنار هر يك از جملات و توضيحات، اگر قبلاً مطلبي را مطرح كرده باشيم، به صورت توضيح بيشتر: … لينك مربوط به آن را مي‌گذاريم تا دوستاني كه از اين نقطه با ما همراه شده‌اند، در پيگيري مطالب دچار مشكل نشوند.

اگر حدود پانزده دقيقه از وقت خود را در اختيار ما قرار دهيد، تلاش مي‌كنيم تا حد خوبي،‌ دلايل شگل گيري و جدي شدن بحث بازاريابي محتوا را مطرح كنيم. در درسهاي بعدي، مفهوم دقيق تر محتوا، نحوه اندازه گيري و ارزيابي محتوا و همينطور شيوه تدوين استراتژي محتوا را مرور خواهيم كرد.

 

آيا بازاريابي محتوا به كار من ربطي دارد يا اصلاً به درد من مي‌خورد؟

استراتژي محتوا و بازاريابي محتوا از چه سخن مي‌گويند؟

اگر بپذيريم كه بازاريابي محتوا شيوه اي براي فروش است مي‌توانيم بگوييم كه هركس چيزي براي فروختن دارد، ميتواند به بازاريابي محتوا هم به عنوان يك ابزار و گزينه نگاه كند.

دقت داشته باشيد كه ما فروش را به معناي عام آن به كار مي‌بريم. همان تعبيري كه استيونسن مي‌گفت:

content-marketing-motamem

به عبارتي، همانطور كه يك توليدكننده چاي، تلاش مي‌كند چاي خود را به مشتريان بيشتري بفروشد و هر مشتري هم ميزان بيشتري از چاي او خريداري كند، يك نويسنده هم در حال فروختن كتاب خود به مردم يا به ناشر است و دوست دارد كتابش را به قيمت بيشتري و به تعداد خوانندگان بيشتري بفروشد.

حتي كساني كه اساساً هدفشان كسب ماديات نيست و به صورت غيرانتفاعي فعاليت مي‌كنند هم با اين معناي عام فروش فروشنده محسوب مي‌شوند.

به عنوان مثال، يك موسسه خيريه هم كه از كودكان سرطاني حمايت مي‌كند، درگير فرايند فروش است.

 اين موسسه، مي‌خواهد كه مردم، خريدار حرف‌ها و خواسته‌ها و خدماتش باشند. بنابراين تلاش مي‌كند مخاطبان خود را افزايش دهد و از هر كدام از مخاطبان خود هم، كمك و حمايت بيشتري دريافت كند.

حالا بياييد در يك سازمان، به مدير واحد پاسخگويي تلفني به مشتريان فكر كنيم.

عموم شركتها،‌ واحد پاسخگويي به مشتريان را چندان جدي نمي‌گيرند.

يا كم سابقه ترين و غيرمتخصص‌ترين كاركنان خود را به اين بخش مي‌فرستند.

عملاً مدير اين واحد هم مشكل فروش دارد. نه به معناي اينكه از واحدهاي ديگر پول بگيرد و خدمات ارائه دهد.

بلكه به اين معنا كه اعتبار اين واحد افزايش يافته، در جلسات رسمي سازمان، حرفهايش خريدار بيشتري داشته و نظرات اين واحد بتواند بر سياست‌هاي كلان سازمان، تاثيرگذار باشد.

با اين تعاريف، كافي است يك بار ديگر فكر كنيم و ببينيم كه من يا سازمان من چه چيزي را مي‌فروشد و بازاريابي محتوا قرار است به من براي فروش چه چيزي كمك كند؟

 

آيا توليد محتوا و بازاريابي محتوا، زيرمجموعه‌اي از دانش تجارت الكترونيك يا كسب و كار آنلاين است؟

اين روزها خيلي از مردم، وقتي لغت محتوا و بازاريابي محتوا را مي‌شنوند بلافاصله به محتواي ديجيتال فكر مي‌كنند.

اما محتواي ديجيتال اگر چه يكي از شكل‌هاي رو به رشد محتوا در دنياي امروز محسوب مي‌شود، تنها يكي از انواع محتواست. اگر شما يك نويسنده هستيد و كتاب منتشر مي‌كنيد، باز هم توليدكننده محتوا هستيد.

اگر شب هنگام، اوقات فراغت خود را با ارسال پيام و پيامك از طريق نرم افزارهاي مختلف مانند وايبر و واتزاپ و … مي‌گذرانيد، توليدكننده محتوا هستيد.

اگر معلمي هستيد كه در كلاس درس مي‌دهيد توليدكننده محتوا هستيد.

اگر مدير تضمين كيفيت يك شركت هستيد و دستورالعمل‌ها و فرايندها را تنظيم و منتشر مي‌كنيد،‌ توليدكننده محتوا هستيد.

اگر داستان‌هاي اخلاقي و مذهبي براي مردم تعريف مي‌كنيد و تلاش مي‌كنيد آنها را به زندگي بهتر هدايت كنيد، توليدكننده محتوا هستيد.

اگر فيلم ميسازيد توليدكننده محتوا هستيد.

حتي كسي كه قبض تلفن همراه چاپ مي‌كند يا فاكتور فروش يك فست فود را صادر مي‌كند، در حال توليد محتوا است.

بازاريابي محتوا و استراتژي محتوا چه كاربردي دارد؟

البته برخي شغل‌ها به طور مستقيم توليدكننده محتوا هستند و به بازاريابي محتوا فكر مي‌كنند و برخي ديگر، توليد محتوا را به عنوان فرايندي جانبي در كار خود تعريف مي‌كنند.

قاعدتاً يك جايگاه اختصاصي براي بنزين (به قول خودمان پمپ بنزين) توليدكننده محتوا به نظر نمي‌رسد.

اما اگر برگه‌اي به رانندگان بدهد و روي آن فهرستي ده گانه از مواردي كه مصرف سوخت خودرو را افزايش مي‌دهند نوشته باشد، به يك توليدكننده محتوا تبديل شده و احتمالاً به بازاريابي محتوا هم فكر مي كند.

بنابراين، بازاريابي محتوا را بايد به عنوان زيرمجموعه‌اي از حوزه بازاريابي در نظر گرفت تا حوزه‌ي تكنولوژي ديجيتال.

 

چرا متمم تا اين حد روي محتوا و استراتژي محتوا و بازاريابي محتوا تاكيد مي‌كند؟

اجازه بدهيد به جاي اينكه براي شما از گسترش اينترنت و شبكه هاي ارتباطي و موبايل و لپ تاپ – كه قطعاً رويدادهاي مهمي محسوب مي‌شوند – بگوييم، به روندي كه طي چند هزار سال اخير شكل گرفته است نگاه كنيم:

ترسيم نقاشي روي ديوارهاي غار، نمونه‌اي از توليد محتواست

هنوز نمي‌دانيم كه چرا انسان اوليه بر ديوار غارها تصاوير مختلف ترسيم مي‌كرده است.

مستقل از اينكه آن تصاوير را براي زيبايي ترسيم مي‌كرده يا براي اينكه آنها را به عبادت بنشيند و يا اينكه پيامي از خود براي بازماندگان و آيندگان به جا بگذارد، به هر حال انسان اوليه، توليد محتوا را قبل از قسمت عمده‌اي از توليدات فيزيكي آغاز كرده است.

وقتي كه ارتباطات شكل گرفت، محتوا اين بار شكل پيام را به خود گرفت.

حالا محتوا فرستنده و گيرنده هم داشت و در يونان باستان، آنها كه در دو ماراتون پيروز بودند، حاملان پيامهاي مهم تلقي مي‌شدند.

انسان همچنان به توليد محتوا ادامه داد.

محتوا فقط تصويري زيبا بر ديواره‌ي غار يا يك پيام مهم سياسي نبود.

كبوتران نامه بر و تاريخچه توليد محتوا

جارچي‌ها، اولين توزيع‌كننده‌هاي رسمي محتواي خبري بودند و طبيعتاً چون استفاده از جارچي، به پشتوانه حقوقي و سرمايه مادي نياز داشت، پادشاهان تنها كساني بودند كه مي‌توانستند عرضه‌ي انبوه محتوا را در ميدان‌هاي شهر انجام دهند و به نوعي نخستين رسانه ها شكل گرفتند.

عصر چاپ و انتشار روزنامه‌ها، نسل بعدي عرضه محتوا را رقم زد.

حالا توليد محتوا به عنوان يك شغل، رسماً شكل گرفته بود و رسانه، معنا پيدا كرده بود.

البته هنوز بازاريابي محتوا به شكلي كه امروز شناخته مي‌شود رايج نبود.

روزنامه ها، خبر و گزارش منتشر مي‌كردند و صاحبان كسب و كار هم، در ازاء پرداخت پول، اجازه داشتند آگهي‌هاي خود را در آنها منتشر كنند.

شايد اگر بخواهيم كمي موشكافانه‌تر نگاه كنيم، روزنامه‌هاي دولتي آن زمان، به نوعي فلسفه بازاريابي محتوا را مي‌فهميدند.

روزنامه منتشر مي‌شد و با انواع محتوا، مردم را خوشحال و راضي و سرگرم مي‌كرد تا در لا به لاي آن،‌ دولتها هم بتوانند به تبليغ ايده ها و نظريات خود و به نوعي به بازاريابي خودشان و افكارشان بپردازند.

راديو نسل بعدي بستر توليد محتوا بود.

حالا صدا هم به انواع محتوا افزوده شده بود و تلويزيون به تدريج تصوير را هم وارد فضاي محتوا مي‌كرد.

در اين ميان روزنامه ها نقش خود را از دست ندادند.

مجله هاي تخصصي شكل گرفتند.

اين مجله‌ها كه به صورت هفته نامه و ماهنامه براي خانواده ها، پزشكان، ورزشكاران،‌ حقوق‌دانان و … منتشر مي‌شدند، ايده‌هاي جديدي را در بازاريابي محتوا به همراه آوردند.

پزشكان هوشمند آموختند كه به جاي آگهي تبليغاتي، مقالاتي آموزشي درباره مواجهه با بيماري‌ها بنويسند.

روانشناسان، يادگرفتند كه به جاي اصرار و التماس براي اينكه مردم به آنها پول بدهند و مشورت بگيرند، ستون پاسخ به سوالات، راه بيندازند و با لبخندي بر لب و چهره‌اي مهربان، آمادگي خود را براي پاسخگويي به سوالات مطرح كنند.

آنها مي‌دانستند كه خواننده‌ي مقالات، مشتري مطب‌ها و مراكز مشاوره آنها هم خواهد بود.

ماهواره‌ها نسل جديدي از بستر ارتباطي بودند كه رسانه‌هاي فراگير را شكل دادند.

حالا كشورهاي مختلف مي‌توانستند به بازاريابي در نقاط ديگر جهان فكر كنند.

از طرفي هزينه تاسيس شبكه‌هاي جديد كاهش يافته بود.

دغدغه‌هاي ارتباط بين فرهنگي هم بيشتر شد و حالا بازاريابي محتوا مي‌آموخت كه بايد بكوشد محتواي فراگير توليد كند.

هر جا هم كه چنين مسئله اي امكان پذير نيست، بسته به سليقه مردم محتوا بسازد.

مك دونالد و محتواي تبليغاتي براي كشورهاي اسلامي

مك دونالد آموخت كه محتواي تبليغاتي‌اش در كشورهاي مسلمان،‌ بايد در ماه رمضان رنگ و بوي اسلامي بگيرد و در غير اين صورت اثربخش نخواهد بود.

كشورها آموختند كه در محتواهاي توليدي خود براي نقاط دور جهان، تصويري خوش آب و رنگ‌تر از واقعيت خود را ترسيم كنند.

صنعت گردشگري آموخت كه توليد محتوا براي جذب توريست، چيزي فراتر از انتشار سفرنامه‌هاي جهانگردان قديمي است و حالا مي‌توان تيزرهاي تبليغاتي جذاب توليد و پخش كرد.

توليد محتوا به تدريج به يك دانش تخصصي‌تر تبديل شد.

حالا روزنامه نگاران قديمي، خودشان را اصحاب رسانه معرفي مي‌كردند.

توليد فيلم و موسيقي و كتاب و مقاله موفق، به تركيبي از انسان‌شناسي و روانشناسي و حقوق و بازاريابي و مديريت نياز داشت.

هزينه توليد محتوا بالا رفته بود و مردم ترفندهاي تبليغاتي را به خوبي آموخته بودند.

در اين ميان بازاريابي محتوا به شيوه امروزي آن، به تدريج در حال شكل گيري بود.

به تدريج اينترنت و دنياي وب شكل گرفت.

وب سايت‌ها ابزارهاي ارزان قيمت و اثربخش بودند كه هر شخص يا سازماني مي‌توانست با صرف بودجه و انرژي كمي، آنها را در اختيار خود داشته باشد.

فراگير شدن كاربران اينترنت، شكل گيري امكان نقل و انتقال پول در فضاي آنلاين، شبكه ‌هاي اجتماعيوگوشي‌هاي هوشمند، همه و همه باعث شدند كه محتوا مفهومي جدي‌تر پيدا كند.

عصر جديدي شكل گرفت كه توليد محتوا و بازاريابي محتوا و تدوين استراتژي براي عرضه محتوا، يكي از دغدغه‌هاي اصلي‌اش بود.

 

چه اتفاقي افتاده است كه شكل سنتي بازاريابي و تبليغات، به سمت بازاريابي محتوا حركت كرده است؟

اتفاقات زيادي در سالهاي اخير باعث شد كه روند و مسير حركت بازاريابي از بازاريابي سنتي به بازاريابي محتوا تغيير كند.

يكي از مهم‌ترين تغييرات، ايجاد احساس آگاهي و دانش در ذهن مشتريان بود.

حركت شكل سنتي بازاريابي و تبليغات به سمت بازاريابي محتوا

اگر مي‌گفتند خودرو بايد سه چرخ داشته باشد، مي‌گفتيم حتماً درست است و اگر مي‌گفتند كف خودرو بايد از كف خيابان دو متر فاصله داشته باشد، مي‌گفتيم حتماً اسراري در اين طراحي است كه ما نمي‌فهميم.

اما امروز، هر كسي كه در خيابان راه مي‌رود و خودرويي ديده است، خود را متخصص خودرو مي‌داند. مهم نيست كه بنز باشيد و آخرين مدل خود را توليد كنيد يا تويوتا باشيد و با سهم بزرگي از بازار جهاني، محصول جديد خود را روانه بازار كنيد.

مردم به سادگي نظر مي‌دهند: كاش بنز اين آپشن را هم اضافه مي‌كرد. تويوتا در طراحي پشت خودرو كم حوصلگي به خرج داده است! شركت … نبايد به سمت توليد خودروي SUV ميرفت. طراحي گيربكس فلان شركت ضعيف است!

شبيه همين ماجرا را مي‌توانيم در مورد گوشي‌هاي موبايل هم مثال بزنيم.

مهم نيست اپل باشيد و در صنعت خود پيشرو باشيد.يا اينكه استيو جابز باشيد و مرده باشيد! هر كسي كه يك بار گوشي موبايل در دست گرفته است، معتقد است كه اگر استيو جابز را ديده بود و نصيحت‌هاي خودش را مطرح مي‌كرد، الان اپل خيلي موفق‌تر بود!

واقعيت اين است كه اگر نسبت دانش به پيچيدگي محصول را در نظر بگيريم، مشتريان موبايلهاي قديمي نوكيا كه نقش گوشتكوب را هم ايفا مي‌كرد، دانش بيشتري نسبت به موبايل خود و قابليت‌هايش داشتند تا كسي كه امروز يك گوشي هوشمند مدرن با سيستم عامل اندرويد يا iOS خريداري مي‌كند.

اما اينها دليل نمي‌شود.

مشتري امروز، به خاطر اطلاعات زيادي كه در اختيار دارد، معتقد شده است كه دانش و تخصص بيشتري هم دارد و به همين دليل، به سادگي سابق، با چند بيلبورد و تيزر تبليغاتي عمومي متقاعد نمي‌شود. او خودش را صاحب نظر مي‌داند يا در اطرافش، كساني را مي‌شناسد كه آنها را صاحب نظر مي‌داند.

حالا اگر شما مي‌خواهيد محصول جديدي عرضه كنيد، بايد مدتها در گوش مشتري، داستان‌هاي مختلف تعريف كنيد و برايش حرف بزنيد تا او بيشتر ياد بگيرد و در نهايت، وقتي خودش به عنوان كارشناس محصول و خدمت شما را ارزيابي مي‌كند، تصميم به خريد آن بگيرد!

ظهور عرضه كنندگان ارزان قيمت، اتفاق ديگري بود كه قواعد بازي را تغيير داد. تقريباً هر محصولي كه توليد كنيد مي‌بينيد كه چيني‌ها چيزي شبيه آن را به قيمتي ارزان‌تر توليد كرده‌اند.

توسعه تكنولوژي به كاهش قيمت تمام شده منتهي شده و اكنون ارزان‌ترين محصولات هم، در بسياري از قابليت‌ها با محصولات گرانقيمت، مشابه هستند.

قدرت تفكيك چشم انسان از قدرت تفكيك صفحه نمايش موبايل‌ها كمتر است و تفاوت كنتراست تلويزيون‌ها را به خوبي نمي‌فهمد.

گوش ما در شنيدن و تفكيك صدا در مقايسه با كيفيتي كه سيستم‌هاي صوتي امروزي دارند بسيار ضعيف است و ديگر به سادگي نمي‌توان ادعا كرد كه كيفيت فلان سيستم صوتي تفاوت فاحشي با متوسط سيستمهاي صوتي موجود در بازار دارد.

پارچه‌ها در چند كارخانه محدود بافته مي‌شوند و گاهي پارچه لباسي كه شما در خاورميانه مي‌خريد و لباسي كه در غرب اروپا يا آمريكاي شمالي خريداري مي‌كنيد به دست يك نفر و زير يك دستگاه توليد شده است!

پس به نظر مي‌رسد كه اگر از حد متوسط عبور كرده باشيم، مشتري تا حد زيادي داستان‌ها را مي‌خرد! ردبول به نسبت يك نوشابه انرژي‌زاي گمنام، داستانهاي بيشتري در گوش من و شما خوانده است! به همين دليل است كه گفته مي‌شود امروز يك برند، بايد خودش را يك ناشر ببيند (توضيح بيشتر:بازاريابي درونگرا و برند به عنوان ناشر)

مسئله سوم، گرانتر شدن بسترهاي سنتي تبليغات است.

طي دهه اخير، برندسازي و بازاريابي و تبليغات و مفاهيم مشابه،‌ بيش از آنكه به نفع توليدكنندگان كالا و خدمات عمل كنند، به نفع رسانه‌هاي تبليغاتي عمل كردند.

هر روز تقاضا براي تبليغات تلويزيوني بيشتر شد.

هر كسي دوست داشت در روزنامه‌ها تبليغ كند. صاحب هر كسب و كار مربوط و نامربوطي، در آرزوي خود روزي را مي‌ديد كه نامش بر روي بيلبورهاي خياباني حك شود.

تقاضاي زياد، قيمت‌ها را هم افزايش داد و از سوي ديگر، مخاطب كه هر روز با حجم بيشتري از تبليغات مواجه بود، بيش از گذشته،‌ نسبت به تبليغات بي‌تفاوت شد.

بيلبوردهاي خلاقانه كه زماني تصميم مشتري به خريد را شكل مي‌دادند، امروز به سختي حتي مي‌توانند لبخندي بر لب مشتري بياورند و ايده‌هاي تكراري هم مخاطب را دلزده كرده است.

چهارمين مسئله اين بود كه آشنايي مخاطب‌ها با فرايند تبليغات و همينطور جزييات اجرايي و عملياتي آن، اثربخشي تبليغات را كاهش داد.

حالا ديگر خيلي سخت است كه به بيننده‌ي تلويزيوني بقبولانيد كه به عنوان يك كارآفرين موفق به تلويزيون دعوت شده‌ايد.

هر كس كه در زير يك پله به دستفروشي هم مشغول بوده، پيشنهادهاي مختلف براي توليد مشترك برنامه‌ها را شنيده است و حتي تعرفه‌ها هم مشخص است.

رپورتاژ آگهي در روزنامه‌ها ديگر كسي را هيجان زده نمي‌كند. مردم هنگام ديدن سريال‌ها، زمان دستشويي رفتن خود را با ساعت تبليغات تنظيم مي‌كنند! به عبارت ديگر، همزمان با گران شدن بسترهاي تبليغاتي، اثربخشي آنها هم كاهش يافته است.

content-marketing-motamem-social

وضع فضاي آنلاين و شبكه‌هاي اجتماعي هم بهتر نيست.

قيمت فالور اينستاگرام مشخص است! بگوييد كه امروز چند فالور داريد و مي‌خواهيد هفته‌ي بعد چند فالور داشته باشيد تا فالور‌ها را با تخفيف به شما بفروشند!

فالورهاي كم خاصيت در شبكه‌هاي اجتماعي زياد شده‌اند. همانهايي كه به روح سرگردان موسوم هستند.

در صفحه فيس بوك خود ده هزار فالور داريد و مطلبي كه مي‌نويسد صد عدد لايك مي‌خورد.

بخشي از مردم فقط كنجكاوي مي‌كنند و بخشي ديگر حتي همين كار را هم انجام نمي‌دهند.

شبكه‌هايي مانند وايبر را هم كه همگي ديده‌ايم.

در يك لحظه همزمان دو تبليغ در مورد كنسرت يك خواننده و عرضه مستقيم پوشك كودك دريافت مي‌كنيم.

ايميل‌هاي گروهي هم كه به سرنوشت پيامك‌هاي گروهي دچار شده‌اند و هر كسي با كمي صرفه جويي در غذاي روزانه مي‌تواند بودجه‌اي براي ارسال پيام به همه هموطنان خود ذخيره كند!

 

 

بازاريابي محتوا، در چنين بستري شكل گرفت.

سوال اصلي بازاريابي محتوا اين بود كه: چگونه مي‌توان از رسانه هاي قديمي به شيوه اي اثربخش و ارزان قيمت استفاده كرد؟ همچنين چطور مي‌توان از رسانه هاي جديد كه فعلاً بيشتر نقش اسباب بازي و سرگرمي ما را دارند، ابزارهايي ارزان اما اثربخش براي ارزش آفريني خلق كرد؟

 

منبع : متمم

امتياز:
بازديد: 45
برچسب:
:
[ 1396/5/7  ] [ ۱۷ ] [ hamyareweb ]
[ ]
.: Weblog Themes By bigtheme :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
موضوعي ثبت نشده است
پنل کاربري
نام کاربري :
پسورد :
نظرسنجی
لينک هاي تبادلي
فاقد لینک
تبادل لينک اتوماتيک
لينک :
خبرنامه
عضويت لغو عضويت
امکانات وب